شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

222

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

فايده مىرسانيدم . 27 ، 28 - گفتند او را ترا خانه هست كه استراحت كنى در آن ؟ گفت : بلى ، خانه به جهت استراحت است ، و هر جا كه من استراحت مىكنم خانهء من است . 27 ، 29 - و گفت : زيادتى در همه نيكوست ، الا زيادتى در سخن ، پس بپرهيزيد از آن سخن كه « 22 » ستوده و پسنديده نيست . 27 ، 30 - و گفت مر زينون شاعر را كه مدح گفتن خود را مختصر ساز ، بدرستى كه تعريف كسى « 23 » به چيزى كه در آن كس نباشد هجو « 24 » اوست . 27 ، 31 - وقتى اسكندر در آمد پيش او و او در خواب بود ، پاى خود را برو زد كه برخيز كه به تحقيق گشودم و فتح نمودم شهرى را ! گفت : فتح شهرها از براى ملوك نافع است ، ليكن پاى زدن از خصايل خر است . 27 ، 32 - در زمان او مردى بود مصور ، ترك تصوير نموده طبيب گشته بود « 25 » ، گفت او را : خوب كردى چون ديدى كه خطاى تصوير را چشم مىبيند ، و خطاى طب را خاك مىپوشد ، ترك تصوير كرده طب اختيار كردى ! 27 ، 33 - مرد شرير خوب صورت را ديد گفت : خوب خانه‌ايست و بد صاحبخانه . 27 ، 34 - ديد جوان بىادبى خوش صورت را كه بر سنگى نشسته بود ، گفت : سنگ بر سنگ است . 27 ، 35 - ديد دو كس را كه ديرينه صحبت بودند پرسيد از ايشان ،

--> ( 22 ) - اساس : از آنكه ستوده . ( 23 ) - د : كه ستايش كسى . ( 24 ) - نسخه‌ها : همچو . ( 25 ) - د : طبيب گشت .